تبليغاتX
زندگي مشترك ما
شفا حاصل شد
خدمت دوستداران مينا خانم جان عارضم كه به اميد خدا داروهاي دكتر جديد افاقه كرد و مينا خانم مجددا" شيطونيشون را آغاز كردن و در حال حرف زدن و بعضا" فحش كشيدن به گربه توي حياطمون و احيانا" شخص شخيص اينجانب مي باشد.

حالا تصميم دارم از صحبتهاش يه فيلم بگيرم و براتون بذارم منتها از بس كه جنسش خرابه تا دوربين را ميگرم سمتش حرف نميزنه و بيشتر صداي خودم توي فيلم ضبط ميشه بس كه دارم التماس ميكنم تا مينا خانم نوك باز كنن و حرف بزنن.

۵ شنبه جو گير شدم و حدود ۲ تا ۳۰ دقيقه ( يعني با فاصله) رفتم تردميل سواري با سرعت و شيب بالا و در نهايت ۵ شنبه تا صبح از پا درد خوابم نبرد و ناليدم ( تصميم داشتم كلي ۱ روزه وزن كم كنم )

احتمالا" اين هفته ۴ شنبه را مرخصي مي گيرم و ميخوام خونه تكوني را از كمد تكوني شروع كنم و بهار را كم كم دعوت كنم . واي كه مي ميرم واسه بهار

تصميم داريم عيد جائي نريم چون به نظرم تنها موقعي كه تهران يه كم جاي نفس كشيدن داره همين ايام عيده  پارسال هم مسافرت نرفتيم و بهمون همينجا خوش گذشت.

اميدوارم نوروز ۸۸ هم خوب از آب در بياد.

پارسال اينروزها روهائي بود كه داشتيم خودمون را براي ورود مامانم آماده ميكرديم و من منتظر ۴ تا چمدون سوغاتي بودم كه مامان جان از آمريكا برام بيارن. كاش هر سال همين موقع برام ۴ تا چمدون مي اومد . اين حس را موقعي كه فيلم عروسيمون را مي بينم هم دارم با خودم ميگم كاش ميشد هر دفعه كه مراسم عقد را ميبينم اين پولها و سكه ها از تلويزيون بريزه بيرون اونوقت من از صبح تا شب از پاي تلويزيون جم نمي خوردم . نخندين خب اينها از روياهاي منه ديگه!

دلم خريد ميخواد اما به لباس و كيف و كفش و .. احتياجي ندارم . كاش ميدونستم چي بخرم .

تا اين پولائي را كه توي كيفمه خرج نكنم آروم نميشم .

۳ روز پيش يه پولي براي آقاي خونه واريز شد و از اونجائي كه اينجانب متصدي امور بانكي همسر جان هستم پول را گرفتم و بردم خونه.

بهش گفتم نمي خوام اين پول را بذارم توي حساب و پس انداز كنيم دلم ميخواد خرجش كنم . اشكالي نداره؟ . با دلخوري بهم گفت براي چي از من ميپرسي مگه من تا به حال گفتم پولها را چه كار ميكني؟

همه اش مال خودته و هر كاري دوست داري بكن

خدا يا شكرت كه همسري بهم دادي كه هيچ چيزي را واسه خودش نمي خواد و انقدر مرده كه اول سعي ميكنه اطرافيانش تامين باشن و در نهايت خودش.

از اينكه محاله بگم چيزي را مي خوام و بهم جواب منفي بده

از اينكه تمام حساب و كتاباش را به من ميده و تا به حال حتي نشده بپرسه اين پولها را چي كار ميكني يا چه قدر داريم؟

البته خدايا خودت شاهدي كه من  هم هميشه همه پولها را توي حساب مشترك ميذارم و هر روز چرتكه مي اندازم تا ببينم كي ميتونيم يه خونه بزرگتر بخريم!!!

خدايا هميشه توي كارش موفقش بكن و در آخر يه ۱ ميليارد هم برامون از آسمون بفرست تا همسرم مجبور بشه كمتر تلاش كنه و دوندگي داشته باشه .

ببخشيد اين پست يه كم پولكي شد اما نمي دونم چرا انگار همه آرزوها با پول تحقق پيدا ميكنن و يه جورائي به پول ربط دارن.

اما خدايا اگه هيچ كدوم از روياهام  هم تحقق پيدا نكرد باكي نيست قربون اون عظمتت.

سلامتي خانواده ام و همسرم را هميشه ازت مي خوام . همين را بدي هميشه شاكرتم و بنده مخلصت

 هفته خوبي داشته باشین .

        
glitter-graphics.com    
نوشته شده توسط خانم خونه در شنبه نوزدهم بهمن 1387 ساعت 12:8 | لینک ثابت |

اندر احوالات مينا
راستش اين مينا خانم ما حدود چند ماهي ميشه كه داشت كچل ميشد . موهاي دور گردنش و بالاي سرش شروع به ريختن كردو يك كم هم لاغر شد .

يكي از آشنايان يه دكتري را معرفي كرد و برديمشون پيش ايشون و آقاي دكتر يه سري آنتي بيوتيك به همراه شربت مولتي ويتامين تجويز كرد و وقتي بهش گفتيم مينا دونه خودش را نمي خوره و فقط غذاهائي كه ما مي خوريم را ميخوره گفت اشكال نداره هر چي مي خواهد بهش بدين.

بماند كه با چه بدبختي به اين وروجك دارو مي داديم . قرص را ريز ريز ميكرديم و داخل خمير نون يا پنير ميذاشتيم اما به محض اينكه ميگرفتيم جلوي نوكش نمي خورد با اينكه اصلا" هيچ بوئي نداشت . به ناچار بابام بغلش مي كرد و نوكش را باز ميكرد و من قرص را مي انداختم ته حلقش اما مگه غائله به همينجا ختم ميشد ؟ باورتون ميشه كه مينا خانم قرص را تف ميكرد بيرون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شايد از بين ۶-۵ تا تيكه قرص يه كوچولوش را اونهم نصفه نيمه قورت ميداد .

دكتر گفته بود ۱۵ روز از اين داروها بايد بخوره تشخيصش هم اين بوده كه مينا خانم ما قارچ داره .

خلاصه ۱ هفته گذشت تصميم گرفتيم ديگه بهش دارو نديم چون واقعا" عذاب ميكشيد از ۴-۳ روز بعدش ديديم پاهاش يه كم باز مي مونه و يكبار كه از قفس درش آورديم بيرون واي خدا ديدم اصلا" نميتونه راه بره و با صورت مي خوره زمين . مثل كسي كه تعادل نداره .

تا اينكه ديروز وقت دكتر داشت البته پيش يه دامپزشك ديگه برديمش .

ايشون گفتن كه مينا جان ما اصلا" قارچ نداشته فقط يه كم ضعيف شده و علت ريختن موهاش هم همين ضعيفيش بوده و بايد جلوي نور آفتاب بذاريمش و كلا" غذاي خونگي نبايد بخوره . فقط بعضي چيزا را مثل خرما يا سبوس و عسل و...

و گفت آنتي بيوتيكهائي را كه دكتر قبلي تجويز كرده مينا را ضعيف تر از قبل كرده و از پا در آورده .

گفته اگه همين جوري ادامه پيدا كنه از پا درمياد و اين داروهاي جديد را بايد ۳۳ روز بخوره تا خوب بشه

حالا از ديشب دوره جديد درمان عشق من شروع شده براش دعا كنين خوب بشه .

شايد باورتون نشه تا قبل از بيماريش من علاقه خاصي به مينا نداشتم يعني دوستش داشتم اما يه مواقعي از بس كه حرف ميزد سرش داد ميزدم و ساكتش ميكردم.

اما الان اين چند شبه دلم مثل سير و سركه واسش ميجوشه و تازه فهميدم چه قدر بهش وابسته شدم و دوستش دارم . همينه كه ميگن حيوون توي خونه نگه نداريد آدم را خيلي وابسته ميكنه به خودش

اگه دستم به اون دكتر اولي برسه ميدونم چه بلائي سرش بيارم

خب حالا بريم سر زندگي خودمون.

هنوز دكرت ديگه اي نرفتم تا آزمايشم را نشون بدم . احتمالا" امروز برم . مي بينين چه پشتكاري دارم ؟

فقط بلدم برم آزمايش بدم بعدش خودم تفسيرش ميكنم و اگه صلاح دونستم ميرم دكتر.

جمعه رفتيم جمهوري و يه ترد  ميل بسيار جانانه و خوشگل خريديم . پريشب هم آوردن نصبش كردن . البته خونه مامان ايناست . چون خونه ما كوچيكه و جا نميشد . به عبارتي اگه بخواهيم اون را بياريم خونه مون بايد تختخوابمون را جمع كنيم 

خلاصه منتظر باشيد كه همين روزا يك عددهاله باربي نشان تحويل جامعه داده خواهد شد .

 

نوشته شده توسط خانم خونه در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 8:54 | لینک ثابت |

چه كار كنم؟+ پينوشت مهم
سلام پرتاب شد

ديروز وقت دكتر داشتم البته وقت كه چه عرض كنم بين مريض بودم . بهم گفت از ساعت ۴ بيا بشين تا ۷ ميري تو.

۴:۳۰ رسيدم و هنوز دكتر نيومده بود و تا بيخ مريض نشسته بود .

شانس آوردم مطب نزديك خونه مون بود گفت برو دوباره ۷ بيا

رفتم و ۷ اونجا بودم و دقيقا"۸:۳۰ ويزيت شدم

به علت اينكه تيروئيدم كم كار بود و من سر خود داروهام را قطع كردم پ ر و ل ا ك ت ي ن م رفته بالا.

اونجور كه من تحقيق كردم فهميدم تا پ ر و ل ا ك ت ي ن بالا باشه ت خ م ك گ ذ ا ر ي انجام نميشه و آدم بچه دار نميشه و كلي ترسيدم.

حالا ديشب اين دكتره ميگه چون پ ر و ل ا ك ت ي نت خيلي بالا نيست دارو نمي خواد بخوري و فقط قرص هاي تيروئيد را بهم داد.

منم موندم كه پيش دكتر ديگه اي برم يا نه  ؟

اگه تجربه اي دارين ممنون ميشم راهنمائيم كنين

سر همون جريان استخ دامي شركت مجبور شدم هفته گذشته ۵ شنبه و جمعه هم بيام سركار و الان فوق العاده درب و داغونم و هر روز صبح با خستگي از خواب بلند ميشم

تازه مي فهمم همون جمعه چه قدر به آدم آرامش ميده و رو به راهمون ميكنه

آقاي خونه هم كه ۳ شنبه هفته گذشته رفته بود يزد قرار بود ۵ شنبه بياد اما بچه را به زور نگهش داشتن و شنبه اومد و من كلي چتر بازي كردم خونه مامي جانم.

برو بچ اگه در مورد اون مشكلي كه بالا نوشتم تجربه اي دارين بهم بگين

ممنونم

پي نوشت : واي بچه ها باور نميكنين چه قدر ناراحتم. مرغ مينا مريض شده . از ديروز بعد از ظهر نميتونه سرپا وايسه و يا راه بره و تا راه ميره با صورت ميخوره زمين . كلي ديشب جلوي بابا و مامانم بغضم را قورت دادم كه گريه ام نگيره . اما وقتي ميبينم انقدر ناتوان شده دلم كباب ميشه . بچه ها اگه يه دامپزشك خوب متخصص پرندگان خانگي مي شناسين سريع بهم بگين . اگه بلائي سرش بياد من دق ميكنم . وقتي ياد شيرين زبونيهاش ميافتم جيگرم كباب ميشه. منتظرم اگه تونستين متخصص خوب معرفي كنين

 

نوشته شده توسط خانم خونه در سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت 9:40 | لینک ثابت |


طراح قالب

 

Got My Cursor @ 123Cursors.com