
حالا تصميم دارم از صحبتهاش يه فيلم بگيرم و براتون بذارم منتها از بس كه جنسش خرابه تا دوربين را ميگرم سمتش حرف نميزنه و بيشتر صداي خودم توي فيلم ضبط ميشه بس كه دارم التماس ميكنم تا مينا خانم نوك باز كنن و حرف بزنن. ![]()
۵ شنبه جو گير شدم و حدود ۲ تا ۳۰ دقيقه ( يعني با فاصله) رفتم تردميل سواري
با سرعت و شيب بالا و در نهايت ۵ شنبه تا صبح از پا درد خوابم نبرد و ناليدم ( تصميم داشتم كلي ۱ روزه وزن كم كنم )![]()
احتمالا" اين هفته ۴ شنبه را مرخصي مي گيرم و ميخوام خونه تكوني را از كمد تكوني شروع كنم و بهار را كم كم دعوت كنم . واي كه مي ميرم واسه بهار ![]()
تصميم داريم عيد جائي نريم چون به نظرم تنها موقعي كه تهران يه كم جاي نفس كشيدن داره همين ايام عيده پارسال هم مسافرت نرفتيم و بهمون همينجا خوش گذشت.![]()
اميدوارم نوروز ۸۸ هم خوب از آب در بياد.
پارسال اينروزها روهائي بود كه داشتيم خودمون را براي ورود مامانم آماده ميكرديم و من منتظر ۴ تا چمدون سوغاتي بودم كه مامان جان از آمريكا برام بيارن. كاش هر سال همين موقع برام ۴ تا چمدون مي اومد . اين حس را موقعي كه فيلم عروسيمون را مي بينم هم دارم با خودم ميگم كاش ميشد هر دفعه كه مراسم عقد را ميبينم اين پولها و سكه ها از تلويزيون بريزه بيرون
اونوقت من از صبح تا شب از پاي تلويزيون جم نمي خوردم . نخندين خب اينها از روياهاي منه ديگه!![]()
دلم خريد ميخواد اما به لباس و كيف و كفش و .. احتياجي ندارم . كاش ميدونستم چي بخرم .
تا اين پولائي را كه توي كيفمه خرج نكنم آروم نميشم .![]()
۳ روز پيش يه پولي براي آقاي خونه واريز شد و از اونجائي كه اينجانب متصدي امور بانكي همسر جان هستم پول را گرفتم و بردم خونه.
بهش گفتم نمي خوام اين پول را بذارم توي حساب و پس انداز كنيم دلم ميخواد خرجش كنم . اشكالي نداره؟ . با دلخوري بهم گفت براي چي از من ميپرسي مگه من تا به حال گفتم پولها را چه كار ميكني؟
همه اش مال خودته و هر كاري دوست داري بكن 
خدا يا شكرت كه همسري بهم دادي كه هيچ چيزي را واسه خودش نمي خواد و انقدر مرده كه اول سعي ميكنه اطرافيانش تامين باشن و در نهايت خودش.
از اينكه محاله بگم چيزي را مي خوام و بهم جواب منفي بده
از اينكه تمام حساب و كتاباش را به من ميده و تا به حال حتي نشده بپرسه اين پولها را چي كار ميكني يا چه قدر داريم؟
البته خدايا خودت شاهدي كه من هم هميشه همه پولها را توي حساب مشترك ميذارم و هر روز چرتكه مي اندازم تا ببينم كي ميتونيم يه خونه بزرگتر بخريم!!! 
خدايا هميشه توي كارش موفقش بكن و در آخر يه ۱ ميليارد هم برامون از آسمون بفرست تا همسرم مجبور بشه كمتر تلاش كنه و دوندگي داشته باشه . ![]()
ببخشيد اين پست يه كم پولكي شد اما نمي دونم چرا انگار همه آرزوها با پول تحقق پيدا ميكنن و يه جورائي به پول ربط دارن.
اما خدايا اگه هيچ كدوم از روياهام هم تحقق پيدا نكرد باكي نيست قربون اون عظمتت.![]()
سلامتي خانواده ام و همسرم را هميشه ازت مي خوام . همين را بدي هميشه شاكرتم و بنده مخلصت
هفته خوبي داشته باشین .

يكي از آشنايان يه دكتري را معرفي كرد و برديمشون پيش ايشون و آقاي دكتر يه سري آنتي بيوتيك به همراه شربت مولتي ويتامين تجويز كرد و وقتي بهش گفتيم مينا دونه خودش را نمي خوره و فقط غذاهائي كه ما مي خوريم را ميخوره گفت اشكال نداره هر چي مي خواهد بهش بدين.
بماند كه با چه بدبختي به اين وروجك دارو مي داديم . قرص را ريز ريز ميكرديم و داخل خمير نون يا پنير ميذاشتيم اما به محض اينكه ميگرفتيم جلوي نوكش نمي خورد با اينكه اصلا" هيچ بوئي نداشت . به ناچار بابام بغلش مي كرد و نوكش را باز ميكرد و من قرص را مي انداختم ته حلقش اما مگه غائله به همينجا ختم ميشد ؟ باورتون ميشه كه مينا خانم قرص را تف ميكرد بيرون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
شايد از بين ۶-۵ تا تيكه قرص يه كوچولوش را اونهم نصفه نيمه قورت ميداد .
دكتر گفته بود ۱۵ روز از اين داروها بايد بخوره تشخيصش هم اين بوده كه مينا خانم ما قارچ داره .
خلاصه ۱ هفته گذشت تصميم گرفتيم ديگه بهش دارو نديم چون واقعا" عذاب ميكشيد از ۴-۳ روز بعدش ديديم پاهاش يه كم باز مي مونه و يكبار كه از قفس درش آورديم بيرون واي خدا ديدم اصلا" نميتونه راه بره و با صورت مي خوره زمين . مثل كسي كه تعادل نداره .
تا اينكه ديروز وقت دكتر داشت البته پيش يه دامپزشك ديگه برديمش .
ايشون گفتن كه مينا جان ما اصلا" قارچ نداشته فقط يه كم ضعيف شده و علت ريختن موهاش هم همين ضعيفيش بوده و بايد جلوي نور آفتاب بذاريمش و كلا" غذاي خونگي نبايد بخوره . فقط بعضي چيزا را مثل خرما يا سبوس و عسل و...
و گفت آنتي بيوتيكهائي را كه دكتر قبلي تجويز كرده مينا را ضعيف تر از قبل كرده و از پا در آورده .
گفته اگه همين جوري ادامه پيدا كنه از پا درمياد و اين داروهاي جديد را بايد ۳۳ روز بخوره تا خوب بشه![]()
حالا از ديشب دوره جديد درمان عشق من شروع شده براش دعا كنين خوب بشه .
شايد باورتون نشه تا قبل از بيماريش من علاقه خاصي به مينا نداشتم يعني دوستش داشتم اما يه مواقعي از بس كه حرف ميزد سرش داد ميزدم و ساكتش ميكردم.
اما الان اين چند شبه دلم مثل سير و سركه واسش ميجوشه و تازه فهميدم چه قدر بهش وابسته شدم و دوستش دارم . همينه كه ميگن حيوون توي خونه نگه نداريد آدم را خيلي وابسته ميكنه به خودش![]()
اگه دستم به اون دكتر اولي برسه ميدونم چه بلائي سرش بيارم![]()
خب حالا بريم سر زندگي خودمون.
هنوز دكرت ديگه اي نرفتم تا آزمايشم را نشون بدم . احتمالا" امروز برم . مي بينين چه پشتكاري دارم ؟
فقط بلدم برم آزمايش بدم بعدش خودم تفسيرش ميكنم و اگه صلاح دونستم ميرم دكتر.![]()
جمعه رفتيم جمهوري و يه ترد ميل بسيار جانانه و خوشگل خريديم . پريشب هم آوردن نصبش كردن . البته خونه مامان ايناست . چون خونه ما كوچيكه و جا نميشد . به عبارتي اگه بخواهيم اون را بياريم خونه مون بايد تختخوابمون را جمع كنيم![]()
خلاصه منتظر باشيد كه همين روزا يك عددهاله باربي نشان تحويل جامعه داده خواهد شد .![]()
ديروز وقت دكتر داشتم البته وقت كه چه عرض كنم بين مريض بودم . بهم گفت از ساعت ۴ بيا بشين تا ۷ ميري تو.
۴:۳۰ رسيدم و هنوز دكتر نيومده بود و تا بيخ مريض نشسته بود .
شانس آوردم مطب نزديك خونه مون بود گفت برو دوباره ۷ بيا
رفتم و ۷ اونجا بودم و دقيقا"۸:۳۰ ويزيت شدم
به علت اينكه تيروئيدم كم كار بود و من سر خود داروهام را قطع كردم پ ر و ل ا ك ت ي ن م رفته بالا.
اونجور كه من تحقيق كردم فهميدم تا پ ر و ل ا ك ت ي ن بالا باشه ت خ م ك گ ذ ا ر ي انجام نميشه و آدم بچه دار نميشه و كلي ترسيدم.
حالا ديشب اين دكتره ميگه چون پ ر و ل ا ك ت ي نت خيلي بالا نيست دارو نمي خواد بخوري و فقط قرص هاي تيروئيد را بهم داد.
منم موندم كه پيش دكتر ديگه اي برم يا نه ؟
اگه تجربه اي دارين ممنون ميشم راهنمائيم كنين![]()
سر همون جريان استخ دامي شركت مجبور شدم هفته گذشته ۵ شنبه و جمعه هم بيام سركار و الان فوق العاده درب و داغونم و هر روز صبح با خستگي از خواب بلند ميشم
تازه مي فهمم همون جمعه چه قدر به آدم آرامش ميده و رو به راهمون ميكنه
آقاي خونه هم كه ۳ شنبه هفته گذشته رفته بود يزد قرار بود ۵ شنبه بياد اما بچه را به زور نگهش داشتن و شنبه اومد و من كلي چتر بازي كردم خونه مامي جانم.
برو بچ اگه در مورد اون مشكلي كه بالا نوشتم تجربه اي دارين بهم بگين
ممنونم![]()
پي نوشت : واي بچه ها باور نميكنين چه قدر ناراحتم. مرغ مينا مريض شده . از ديروز بعد از ظهر نميتونه سرپا وايسه و يا راه بره و تا راه ميره با صورت ميخوره زمين . كلي ديشب جلوي بابا و مامانم بغضم را قورت دادم كه گريه ام نگيره . اما وقتي ميبينم انقدر ناتوان شده دلم كباب ميشه . بچه ها اگه يه دامپزشك خوب متخصص پرندگان خانگي مي شناسين سريع بهم بگين . اگه بلائي سرش بياد من دق ميكنم . وقتي ياد شيرين زبونيهاش ميافتم جيگرم كباب ميشه. منتظرم اگه تونستين متخصص خوب معرفي كنين![]()