تبليغاتX
زندگي مشترك ما
يادتون رفت؟
 

 

ميگم فكر كنم زياد درگير بحث  ا ن ت خ ا ب ا ت بودين يادتون رفت جواب پست پائين من را بدين .

 آره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط خانم خونه در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 ساعت 8:27 | لینک ثابت |

مشهد مقدس
سلام

 

به طور خلاصه بگم كه امام رضا منو طلبيد و دوشنبه و سه شنبه را براي يه ماموريت كاري مشهد بودم و تونستم زيارت كنم.

 

انشاله توي پست بعدي مفصل در اين مورد توضيح ميدم

 

فقط يه سوال داشتم ميشه يه دونه از اين برس هاي چرخشي كه يه مدت خيلي مد شده بود و براي براشينگ استفاده ميشه و اينكه خيلي خوب باشه و لاي موهاي بلند گير نكنه را بهم معرفي كنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

در ضمن كسي بيگودي برقي استفاده ميكنه و راضي هست ؟ لطفا" با مارك و مدل بهم فوري فوري در مورد هر ۲ مورد اگه اطلاعي داريد بگيد.

بجنبيييييييييييييييييييييييييييد ديگه

 

ممنونم

نوشته شده توسط خانم خونه در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 16:22 | لینک ثابت |

شنا
-از اون مزاحم تلفني بگم كه از همون دقيقه اول به يكي از فاميلامون شكم برده بود

زنگ زدم بهش و با عصبانيت و جيغ و داد و بدون هيچ بيراهه رفتني بهش گفتم كه ميدونم كار تو بوده و ...

جالبه كه يكي از نزديك ترين فاميلامونه . اما چه ميشه كرد ديگه

-حدود يك سالي بود كه مامانم به خاطر دست دردي كه داشت ميرفت استخر و هميشه هم به من ميگفت بيا .

اما از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون من شديدا" از آب ميترسيدم و جرات نميكردم . ترسم به حدي بود كه چند بار عموم و آقاي خونه و خيلي هاي ديگه تصميم داشتن بهم شنا ياد بدن اما من جرات نميكردم پام را از كف استخر بلند كنم .

پارسال كه رفتيم تايلند ديدم همه شنا بلدن جز من و يه نمه به خودم اومدم و گفتم ميرم كلاس.

 قسمت نشد تا ۵ شنبه كه بالاخره عزمم را جزم كردم و ساعت ۸:۳۰ مامان اومد دنبالم و رفتيم استخر .

همون جا هم به مربي گفتم كه شرايطم اينجوريه و مي ترسم اگه فكر ميكني ياد ميگيرم ثبت نام كنم كه گفت برو آماده شو و از اين فكرها نكن.

 

خودم هم باورم نميشد ولي ۱۰ دقيقه بعد من به راحتي ميتونستم روي آب سر بخورم و نفسم را نگه دارم.

جمعه هم بنا به انگيزه قوي اي كه داشتم ۸ بيدار شدم و ۸:۳۰ استخر بودم و تا ۱۱ باز هم آموزش ديدم و كلي كيف كردم و الان همش به خودم لعنت ميفرستم كه چرا زودتر نرفتم و خودم از اين همه لذت محروم ميكردم .

از استخر كه اومدم طبق قرار قبلي كه با آقاي خونه داشتيم خونه تكوني داشتيم .

دقيقا" وقتي كه كارها تموم شد و روي مبل نشستم ساعت ۸ شب بود و خونه مون را كه از فرط بي نظمي در حال انفجار بود نجات داديم .

راستي ۱۸ همين ماه امام رضا منو طلبيده و واسه يه ماموريت كاري ميرم مشهد و مديرم بهم گفت چون خيلي بچه خوبي هستيفرداش هم بمون و برو بگرد .

به همين خاطر واسه خودم و ۲ تا از همكارام بليط برگشت را ۱۹ خرداد ساعت ۱۱ شب گرفتيم تا بتونيم حسابي به زيارت و گشت و گذار برسيم.

و اينكه امروز تولد مامان گلم هست . مامان عزيزم دوستت دارم يه عالمه اميدوارم هميشه سايه سبز شما و باباي نازنينم بالاي سرمون باشه

نوشته شده توسط خانم خونه در یکشنبه سوم خرداد 1388 ساعت 7:48 | لینک ثابت |


طراح قالب

 

Got My Cursor @ 123Cursors.com