
و از اونجائی هم که تو این مملکت دکتری وجود نداره همینجوری درد میکشید تا اینکه بالاخره راضی شد بیاد دکتر و با هم توی میدون ... قرار گذاشتیم. توی دو تا ماشین مختلف بودیم و بهم زنگ زد که همینجا پیاده شو من نزدیکتم منم به آقای راننده گفتم هرجا که تونستین من پیاده میشم اونهم گفت بفرمائید.
چشمتون روز بد نبینه تا در را باز کزدم یه موتوری اومد و زد به در ماشین و خودش افتاد و در ماشین گیر کزد و فرمون موتورش مونده بود روی دستش و....
راننده وسط خیابون نگه نداشته بود به خدا کنار جدول بود من نمیدونم این موتوری از کجا یهو پیداش شد
خلاصه با بدبختی بلندش کردیم و همین موقع آقای خونه هم با رنگ زرد و چهره تبدار رسید.
راننده هم به من گیر داده بود که تقصیر توئه! باید خسارت بدی یکی نبود بهش بگه مرد حسابی اگه من ۱ ثانیه زودتر پیاده شده بودم که الان رو هوا بودم .
موتوریه هم میگفت فقط باید یکی به من خسارت بده یه افسره اومد و آقای خونه ازش پرسید آقا مقصر کیه ؟ ما اگه مقصریم وایسیم که اونهم گفت نه و ما اومدیم البته من همچنان عین بید مجنون میلرزیدم و توی دلم خدا را شکر میکردم که به فاصله ۱ ثانیه جونم را نجات داد.
اومدیم درمونگاه و به آقای خونه سرم زدن و بعدش رفتیم خونه اما از ساعت ۱ نصفه شب بلند شد و توی خونه راه رفت و از درد نخوابید .![]()
ساعت ۶ گفت دیگه نمیتونم تحمل کنم بریم بیمارستان گفتم با آژانس بریم؟ گفت نه خودت ماشین بردار
رسیدیم بیمارستان اونجا هم سرم و آمپول و...کارمون تموم شد و برگشتیم سمت خونه که سر خیابونمون از فرعی که اومدم بیام بیرون یه نگاه کردم دیدم ماشینی نمیاد و بعد از ایست تا گذاشتم توی دنده و سر ماشین که اومد بیرون یه پراید با سرعت نور اومد و محکم خوردیم به همدیگه .
وای نمیدونین چه صدائی بلند شد و بس که دختره ( همون پرایده ) سرعتش زیاد بود لاستیکش هم ترکید و نتونست ماشین را کنترل کنه کوبوند به یه پراید دیگه که توی پارک بود و یه پیرمرده راننده اش بود که دم ماشین ایستاده بود و پاش هم ضربه دید.![]()
من و آقای خونه که هنگ کرده بودیم
. درسته که من از فرعی اومده بودم بیرون اما سرعت اون دختره واسه کوچه که نهایتا" باید ۲۰ تا باشه هم فوق العاده زیاد بود .
افسر اومد و من بیچاره مقصر دو تاماشین شناخته شدم. هرچی گفتم ماشین دومی که من تقصیر نداشتم گفت که تو مقصری و خلاصه با همون حال زار آقای خونه البته به اتفاق بابام و دو تاماشین دیگه رفتیم بیمه و تا ساعت ۳ بعد از ظهر درگیر بیمه بودیم و ماشینمون هم جلوش داغون شد .
البته دختره چون میدونست خودش مقصره رنگش مثل زردچوبه شده بود و خیلی خودش را باخته بود منتها چون من از فرعی دراومده بودم مقصر شناخته شدم
به افسره گفتم اینو حداقل به خاطر سرعتش جریمه کن من یه کم دلم آروم بگیره ![]()
این تصادف تنها حسنی که داشت این بود که آقای خونه بیماریش یادش رفت و از شوک ماشین تبش هم قطع شد و دلش هم دیگه درد نگرفت ![]()
خلاصه که جریانات اخیر ما هم از این قرار بود و در عرض کمتر از ۲۰ ساعت ۲ تا خطر بزرگ از سرم رد شد چون بعدا" که بابا اینا اومدن و صحنه تصادف را دیدن گفتن با این سرعتی که این دختره داشت اگه به جای جلوی ماشین به پهلوی ماشین خورده بود کمرم داغون میشد و خدا خیلی خیلی بهمون رحم کرده.
مستانه جون اگه نتونستم توی قرار وبلاگی شرکت کنم از من ناراحت نشین که یکی از دلایلش همین گرفتاری اخیر بود .
فعلا" که ما پشت سر هم داره از در و دیوار برامون میباره .
دعا کنین همینجا تموم بشن.
راستی به انرژیهای مثبت همه تون نیاز دارم ![]()
توی دعاهای نابتون از خدا بخواین که جواب من را هم زودتر بده ![]()